واژه , سایه و تنهایی

کاش به قدر سکوتم

 حرف میزدند واژه های بریده ی تنها

و بارور میشد قطره ی بلوغ هجا از رقص دو ستاره ی تنها

سبز میشد خواب زرد مردمکهایم از پیوند دو خورشیدهمراه

 آه دیگر رنگ نمیکند

شرحه های سرخ سینه ای خسته گلواژه های شعر غمگینم !

  چگونه آب شودبرفکاغذها ؟

که رنگ باخته آفتاب در حسرت پرتو قلبی کهنه

آه دیگر سایه ای از من ! 

 

   



/ 3 نظر / 10 بازدید
نقطه چین

میگم چه ایرادی داره که یه آدم گمنام نظر بده محم نقش ماست نه فیزیک ما

رضا مصلح

كمي آنطرفتر شايد كسي به انديشه سبز خوابهايت لبخند مي زند. [گل][لبخند]