خزان ستاره بازی

نگاه کن که کاه غصه ام  

چگونه ذره ذره کوه میشود

چگونه دست سرد و خسته ام

 اسیر کرم گور میشود

نگاه کن

من از تمام هستیم تباه میشوم

من از تمام آنچه بوده ام

فقط

 کسی به نام مانده ام

نگاه کن

من از ستاره آمد م

من از بهار بوده ام

من از حریق عشق تو

پر از شراب بوده ام

تو آمدی به یک نگاه

به شهر من

به شهر خواب

تو از بهار سبزمن گریختی به ناکجا؟ ! 

تو درستاره بازیم شدی خزان برگها !

 

 

 

 

 



/ 1 نظر / 11 بازدید
رضا مصلح

من كه در تك و تاب اين شعر به شدت دلم خواست حتي براي لحظه اي " خزان برگها" باشم[چشمک][گل]