گوی

برای آمدنت
قهوه مینوشم
               فنجان میبینم
کارت میریزم...
اما حضور تلخ و سنگینت
                              گوی دیگریست
دو روی سکه ای تقلبی ست
                                در وجود عروسکی کتانی
روح من
آه...   
در بند یک نگاه

 

/ 8 نظر / 4 بازدید
میلاد بهاری

[گل] آخرش یک روز تکلیف این بغضهایِ فروخورده این حرفهایِ در سکوت مانده و این نگاههایِ خیس را روشن می کنیم..

mohammad

نه حوصله خواندن دارم! نه حوصله نوشتن ! این همه دلتنگی نه با خواندن کم میشود نه با نوشتن دلم آغوش گرمت را میخواهد ... حال آدم خراب پرسیدن ندارد اما ...دستانش گرفتن دارد!.

شهد عطش

سلام دوست همیشگیم. عالی بود. عالی.یه مدل دیگه ایندفعه آپدیت کردم البته نه برای اینکه به رخ بکشم و بگم غزل هم بلدم همینجوری برای دلم چیزی نوشتم. منتظرتونم

نگار

مطلب جالبی بود. موفق باشید ;)

رضا

زیبا بود مژگان عزیز[گل]

مازیار

پاهای خسته را باید بعد از این همه جاده بعد از این همه رفتن به گورستانی برد و خاک کرد ...

مازیار

گاهی خودت را رها کن مثل بادبادکْ در باد. نگران نباش! دوباره برمی‌گردی در دست‌های کودکی بازیگوش