/ 4 نظر / 9 بازدید
شهرزاد قصه گو

چهار تا مهندس برق، مکانیک، شیمی و کامپیوتر با یه ماشین در حال مسافرت بودن که یهو ماشین خراب میشه. خاموش میکنه و دیگه هر چی استارت میزنن روشن نمیشه. میگن آخه یعنی چی شده؟ مهندس برقه میگه: احتمالاً مشکل از مدارها و اتصالاتو سیم کشی هاشه.یکی از اینا یه ایرادی پیدا کرده. مهندس مکانیکه میگه: نه بابا، مشکل از میل لنگ یا پیستوناشه که بخاطر کار زیاد انحراف پیدا کرده. مهندس شیمیه میگه: نه، ایراد از روغن موتوره. سر وقت عوض نشده، اون حالت روان کنندگیشو از دست داده. میبینن مهندس کامپیوتره ساکته و هیچ چی نمیگه. بهش میگن: تو چی میگی؟مشکل از کجاست؟ چیکارش کنیم درست شه؟ مهندس کامپیوتره یه فکری می کنه و میگه: نمیدونم، ولی بنظرم پیاده شیم، سوار شیم شاید درست شده باشه!!! + + +خارج از شوخی مهندسین تبریک[نیشخند]

Martiz

روز مهندس مبارک منم مهندسم [نیشخند] به منم سر بزن مژگان خانم خیلیییییی خوشحال میشم[قلب]

شهرزاد قصه گو

سلام دوست خوبم ظهر ادینه بخیر[گل] در اين دنيای دَرَندَشت هر چيزی به نحوی بالاخره زندگی می‌کند. باران که بيايد بيد هم دشمنی‌های خود را با اَرّه فراموش خواهد کرد. علی صالحی

شهرزاد قصه گو

ســکـوتـــــم رو دوسـتـــــ دارم ... چـــــون در آن گـلـه ای نـیـسـتــــ گـاهـی سـکـوتـــــ دلــی را مـی شـکـنـد گـاهـی دلـی را بـدسـتـــــ مـی آورد گـاهـی از دل تـنـگـی حـکـایـت مـی کـنـد گـاهـی بـغـض در گـلـو خـفـتـه اسـتـــــــ گـاهـی حــــرفــــ در راه مـانــــــده اسـتـــــ گـاهـی اوقـاتـــــ سـکوتــــــ سـخـن بـی کـلام اسـتـــــ و گـاهـی سـکـوت گـریـه بـی صـدای دل یـکــ عـاشـق اسـت +سلام گرامی [گل][گل]