سکوت باران

شعر و ادبیات و هنر

دو مرغ عشق و عقاب
نویسنده : مژگان صحراگرد - ساعت ٢:٢۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ تیر ۱۳٩۱
 


ما دو مرغ عشق بودیم
روی یه شاخه درخت
خالی از شبای  سرد
بدون اشکای غم
پر شادی پر عشق
پر آواز پر ساز
پر راز و پر رقص
پرامون رنگ و وارنگ
روزامون از همه رنگ
شبامون مست و ملنگ
آسمونمون یکی
کلبمون برگای سبز
خندمون ابرای پاییز ُ میبرد
گریمون باد بهاری میاورد
خوابمون حریر نور
رنگ گلهای بهشت
همیشه پر میزدیم
تو باغای بزرگ
پرواز آبی ما
راز پرواز غروب
عشق نارنجی ما
شده افسانه ی صحراهای دور
تا یه  شب عقاب مرگ
اومد و جفتموکشت 
دل شادیش بگیره
دل اون پر از بلاست
دیگه نوبت منه
سایش اون دور دوراست
بعد ما نوبت جفتای دیگه ست
وقت مرگ گل دلهای دیگه ست
ای خدا کاری بکن یادش باشه
که یه مرغی اینورا منتظره
نمیخوام تنها باشم
اسیر غمها باشم
نمیخوام بدون او
راهی فردا باشم
من میخوام مثل پری
توی قصه ها باشم