سکوت باران

شعر و ادبیات و هنر

فردوسی و شاهنامه
نویسنده : مژگان صحراگرد - ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

 
شاهنامه، حافظ راستین سنن ملی و شناسنامه قوم ایرانی است. شاید بی‏وجود این اثر سترگ، بسیاری از عناصر مثبت فرهنگ آباء و اجدادی ما در طوفان حوادث تاریخی نابود می‏شد و اثری از آثارش به جای نمی‏ماند.
حکیم فردوسی به تحقیق در سال ۳۲۹ و یا ۳۲۰ ه . ق در خانواده‏ای از دهقانان به دنیا آمد. این شاعر استاد اگر چه در آغاز زندگی همچون دهقانان و زمینداران روزگار خود صاحب شوکت و مکنت بود، اما به خاطر صرف عمر در راه هنر و ادبیات و از همه مهمتر نظم شاهنامه، ثروت خود را از دست داد و در عهد پیری تهیدست و بی‏چیز شد:
آلا ای برآورده چرخ بلند
چه داری به پیری مرا مستمند
چو بودم جوان برترم داشتی 
به پیری مرا خوار بگذاشتی
به جای عنانم عصا داد سال 
پراکنده شد مال و برگشت حال
فردوسی نظم شاهنامه را حدود سالهای ۳۷۰ یا ۳۷۱ ه . ق شروع کرد و حدود سی و پنج سال، بی‏وقفه در انجام و اتمام این کار کوشش نمود. به عبارتی، او تمام هستی خود را وقف این کار کرد و با وجود چند تن از دوستانش که حامی او در انجام این کار ملی و ادبی بودند، همان طور که گفتیم، به روزگار پیری ثروت دوران جوانی را از دست داد و فقیر و تهیدست، باقی عمر را در بی‏چیزی و افلاس گذراند. 
حماسه‏سرای بزرگ ایران در سال ۴۱۱ ه .ق درگذشت. او را در شهر طوس در باغی که ملک خود او بود، به خاک سپردند. 
از جزئیات زندگی حکیمی که عمر خود را به ایثار در تدوین و بازسازی شاعرانه سرگذشت پهلوانان اساطیری و حماسی ایران سپری کرد، آگاهی چندان دقیق و مستندی در اختیار نداریم، شاید بهتر این است که شرح زندگی او را در زندگی پهلوانان شاهنامه جستجو کنیم؛ پهلوانانی که زندگیشان در رویارویی با مرگ معنا می‏یابد؛ مگر نه این که او خود نیز یکی از همین پهلوانان بود
شاهنامه، منظومه مفصلی است که حدوداً از شصت هزار بیت تشکیل شده است و دارای سه دوره اساطیری، پهلوانی و تاریخی است. دوره اساطیری شاهنامه، عهد کیومرث تا سلطنت فریدون را در بر می‏گیرد و دوره پهلوانی آن شامل قیام کاوه تا مرگ رستم است. قسمت تاریخی شاهنامه، شامل اواخر عهد کیان به بعد می‏شود که این قسمت نیز با افسانه‏ها و داستانهای حماسی آمیخته است. 
زبان قصه‏ای اساطیری، زبانی آکنده از رمز و سمبل است؛ چنان که بی‏توجهی به معانی رمزی اساطیر، شکوه و غنای آنها را تا حد قصه‏های معمولی تنزل می‏دهد و حکیم فردوسی توصیه می‏کند:
تو این را دروغ و فسانه مدان 
به یکسان روش در زمانه مدان
از او هر چه اندر خورد با خرد 
وگر بر ره رمز معنی برد 
زبان شعر فردوسی نه زبان تغزل است و نه زبان ند و نصیحت. اگر چه داستانهای او در نهایت به تمامی پند و مثل‏اند و شاعر در پایان اغلب داستانهایش بی‏اعتباری دنیا را فرا یاد خواننده می‏آورد و او را به بیداری و تنبه از غفلت روزگار می‏خواند؛ و چون هنگام سخن عاشقانه می‏رسد، به سادگی و وضوح و در نهایت در شأن شکوه و هیبت پهلوانان در این میدان گوی می‏زند
تصویرسازی و ترکیب‏بندی تخیل در اثر فردوسی چنان محکم و متناسب است که حتی اغلب توصیفات طبیعی درباره طلوع، غروب، شب، روز و ... در شعر او حالت و تصویری حماسی می‏یابند و ظرافت و دقت حکیم طوس در چنین نکاتی موجب هماهنگی جزئی‏ترین امور در شاهنامه با کلیت داستانها شده است.
 شاهنامه زبانی فاخر و مطنطن دارد. موسیقی در شعر فردوسی از عناصر اصلی شعر محسوب می‏شود. انتخاب وزن متقارب (فعولن فعولن فعولن فعول) که هجاهای بلند آن کمتر از هجاهای کوتاه است، موسیقی حماسی شاهنامه را چند برابر می‏کند.
علاوه بر استفاده از وزن عروضی مناسب، فردوسی با به کارگیری قوافی محکم و هم حروفیهای پنهان و آشکار، انواع جناس، سجع و دیگر صنایع لفظی تأثیر موسیقایی شعر خود را تا حد ممکن افزایش می‏دهد. 
اغراقهای استادانه، تشبیهات حسی و القای حالات و نمایش لحظات طبیعت و زندگی از دیگر
 جایگاه فردوسی درزنده کردن زبان پارسی وفرهنگ ایران زمین 
زبان پارسی راکه اندک اندک می رفت تاجای خودرابه زبان عربی بدهد،ازدستبرد تازیان بازرهاند و در این راه نه تنها به پاسداریش بسنده نکند،بلکه درگسترش آن باواژه های ناب و زیبا و با آرایه های ادبی دلنشین درماندگاری سخن پارسی بکوشد و گوهرهای گرانبها ودرخشانی را از واژه های خوشایند و دلنشین در اقیانوس بزرگی بنام شاهنامه گردآورد و در دید تماشاچیان بگذارد.
فرهنگ دیرپای ایرانیان راکه پایندان دوام وماندگاری این ملت بزرگ ودیرینه سال است وپیشینگی وپیشآهنگی ایرانیان رادرفرهنگ وتمدن درخشان ودست یابی به فرهنگ برتر وآگاهی ازدانشهای گوناگون رانشان می دهد،به زبان چامه (شعر)بازگویدوهمگان راآگاه کندکه ایرانی نخستین ملتی ست که ازدیربازبه دانشهای بشری دست یافته ودریکتاپرستی ودبیری ،ستاره شناسی و گاهشماری وپزشکی واندازه یابی واندازه گیری (مهندسی) ودربسیاری ازدانشهای دیگر پیشگام وپیشتازبوده وبه سرافرازی وفرازمندی رسیده است .
برای فردوسی بزرگ بازنمودن این راستی که آیین کشورداری ،خداشناسی ،نیایش ، یکتاپرستی و دین پژوهی پیش از اسلام هم درایران روان می بوده ،جایگاه ویژه ای داشته است . برای همین درلابلای اشعار حماسی و جاویدان خود و در نبردهای پهلوانی جابجا از پناهندگی و نیایش به درگاه خدا ، و یاری جستن ازیزدان برای پیروزی بر هماورد،یاد میکند و به اندازه ای در این خداخوانی و یزدان پناهی پیش می رود که شاهنامه را از یک پدیده زمینی به یک کتاب آسمانی نزدیک می کند 
درباره فردوسی این نیزگفتنی ست که از خودگذشتگی او در راه پاسداری از زبان پارسی و فرهنگ دیرینه ی ملت ایران ، بیرون از تاب و توان آدم عادی ست سی سال تمام از درآمد کشت و کار خود خوردن پوشیدن، و همه ی روزها و شبها را در راه این ماندگار جاویدان گذاشتن ،و به پایان آوردن این نامه نامورگرانسنگ، کاریست کارستان ،بردباری و پشتکاری می خواهد که ازتوان بشر  بیرون است بویژه اینکه سرگذشت ها را با هم بدون کم و کاست و با نگهداشت سپرده (رعایت امانت داری )به چامه درآوردن و پایبن دبه نگهداری درستی گزارش و بلندپایگی سخن بودن کاری توانفرساست اما فرزندشایسته و برجسته ،پاکـروان و روشنروان سرزمین آریــا،بدون چشمداشت به دستمزد و درآمد چامه سرایی (بیشترشاعران درآن دوره ازهمین راه نان میخوردند)سی سال تمام رنج و سختی برد و با هنرمندی بسیارشگفت انگیز و باسرافرازی ،شاهکار بی همتـا و جاویدانش ،شاهنـامه ی ورجاونــد را با پیـــروزی به پایـــان رسانیــــد