سکوت باران

شعر و ادبیات و هنر

سالگرد درگذشت استاد مرتضی حنانه
نویسنده : مژگان ص - ساعت ٥:٥٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٥ مهر ۱۳٩٢
 

یاد استاد هزاردستان گرامی باد
سالگرد درگذشت استاد مرتضی حنانه

زندگینامه

 

مرتضی حنانه در 11 اسفند 1301 در خانواده ای که اکثر آن ها به شغل مهندسی اشتغال داشتند متولد شد. پدر او خدمات چشمگیری در ترویج دانش در ایران انجام داد که تاسیس دبیرستان ایرانشهر یکی از آن ها است. محمد حنانه به استعداد پسرش در زمینه موسیقی پی می برد و پس از پایان دوره دبستان او را به هنرستان موسیقی می فرستد. در آن زمان هنرستان موسیقی تحت نظارت 10 موسیقیدان چک اداره می شد. مرتضی حنانه شروع به آموختن "هورن" می کند که از سازهای ارکستر سنفونیک می باشد. با کشیده شدن دامنه جنگ جهانی دوم به ایران، هنرستان موسیقی تعطیل می شود ولی این حادثه باعث یاس و کنار گذاردن موسیقی از جانب حنانه نمی شود. او با کمک جوانان علاقممندی مانند غلامحسین غریب و حسن شیروانی کنسرت های متعددی به طور آزاد در سالن های انجمن های فرهنگی و هنری برپا نمود. پس از چندی با پیوستن پرویز محمود به این جمع، پایه ارکستر سنفونیک تهران گداشته شد.
برگزاری جشن هزاره ابن سینا در سال 1332 حادثه مهمی را در زندگی حنانه ایجاد کرد. او در این جشن ارکستر سنفونیک را در اجرای آفریده خود "سوئیت شهر مرجان" رهبری کرد. این اجرا بسیار مورد توجه چرولی  سفیر وقت ایتالیا در ایران قرار گرفت و بورس مطالعاتی یک ساله ای را در اختیار حنانه گذاشت. او به این ترتیب پس از یک سال رهبری ارکستر سنفونیک تهران، در سال 1333 رهسپار ایتالیا شد و با کوشش فراوان توانست در انستیتوی موسیقی مذهبی واتیکان نام نویسی کند و در زمینه های مختلف هارمونی کلاسیک، هارمونی جدید، آوازهای گریگوریان و کنترپوان به تحصیل و مطالعه بپردازد. پس از پایان گرفتن مدت بورس، حنانه همچنان در ایتالیا ماند و به تحصیل ادامه داد و برای گذران زندگی به کارهای جنبی پرداخت. او از نخستین کسانی است که زبان فیلم های ایتالیایی را به فارسی برگرداند. از مشهورترین کارهای دوبلاژ او می توان از "جاده" فدریکو فلینی، "طلای ناپل" از ویتوریو دسیکا و "نان و عشقهای مختلف" نام برد. به این ترتیب او توانست تحصیلات خود را در انستیتو موسیقی واتیکان به پایان رساند. او در سال 1340 به ایران بازگشت
مرتضی حنانه پس از مراجعت از ایتالیا، علاوه بر تدریس "ارکستراسیون" و اداره کلاس هورن در هنرستان موسیقی، به عضویت شورای عالی موسیقی رادیو ایران درآمد و در همین زمان بود که ارکستر سنفونیک رادیو ایران را به نام ارکستر فارابی پایه گذاری کرد. ارکستر فارابی در طول 7 سال زندگی خود نزدیک به 80 قطعه آهنگ از آهنگسازان ایران را در رادیو به ضبط و اجرا درآورد.
در سال 1965 حنانه از طرف رادیو ایران و بنا به دعوت سازمان جهانی یونسکو، به "تریبون انترناسیونال آهنگسازان رادیو تلویزیون" اعزام گردید و در آن جا قطعاتی از "اوراتوریو" اثر خود را اجرا کرد که از رادیو ایرلند و سوئیس پخش شد.
پس از افتتاح تلویزیون ایران، حنانه در سمت مشاور سرپرستی اقدام به تاسیس کلاس هایی جهت تعلیم فنی خوانندگان کرد و ارکستر سازهای ایرانی را تشکیل داد. او در فستیوال شیراز قطعه "کاکوتی" را با ارکستر مجلسی تلویزیون به رهبری خود اجرا کرد که موفق به دریافت جایزه "گراند مانسیون اسپسیال" گردید. در فستیوال دوم نیز قطعه "کاپریس" او به رهبری فرهاد مشکوه اجرا شد و در سال 1350 موفق به اخذ جایزه بهترین آهنگساز برای فیلم "فرار از تله" به کارگردانی جلال مقدم گردید. حنانه ساختن موسیقی برای فیلم را از سال 1327 با نام "ایران سرزمین طلای سیاه" که محصول وزارت فرهنگ و هنر بود آغاز کرد. فیلم های صمد و فولادزره دیو، راز درخت سنجد، قلندر و باباشمل نیز به موسیقی مرتضی حنانه آراسته شده است.
از نوشته ها و آثار او می توان از کاپریس (برای پیانو و ارکستر سنفونیک)، صبر و ظفر(دو قطعه برای ارکستر مجلسی با هارپ و پیانو)، دعا (برای کر و سولوها و ارکستر سنفونیک)، بزرگداشت فردوسی (برای پیانو و آواز)، لالائی (برای پیانو سولو) و مهرگان (برای ارکستر سنفونیک) نام برد. او همچنین ارکستراسیون شارل کوکلن را در 5 جلد ترجمه کرده است. چگونه ملودی بسازیم، دروازه های متروک، تئوری آرمونی زوج، مقاصدالالحان عبدالقادر مراغه یی از جمله قطعات و تصانیف و آهنگ های متعددی است که او برای ارکستر تنظیم کرده است.
مرتضی حنانه در سال 1368 بر اثر بیماری درگذشت و در جوار امام زاده طاهر کرج به خاک سپرده شد.

موسیقیدانی بزرگ که درست در ساعت ۲۳.۴۵ دقیقه دوشنبه ۲۴ مهر ماه ۱۳۶۷ به ابدیت پیوست و خود شنونده موسیقی افلاک شد.
قطعه " مارش عزا " رو استاد ، فقط به قصد اینکه در مراسم تشییع جنازه اش استفاده شود ، با دقت و وسواس بسیار ، کروکی مشخص و طراحی دقیق حضور مشایعت کننده گان و حتی ریتم حرکت گام حمل کننده گان تابوت همگام با ریتم صربه های طبل ساخته و خود رهبری کرده است.
متاسفانه این اثر هیچگاه ؛ آن طور که خواست استاد بود ، در هیچ مراسمی اجرای زنده نشد.
تأثیر افکار و تئوری هارمونی زوج حنانه بر روی موسیقی علمی این مرز و بوم غیر قابل انکار و نفی است. همانطور که نام او بر تارک موسیقی ایران همیشه مانا و درخشان خواهد ماند.
برای فرزند وی علی حنانه ، که مانند پدر ، موسیقیدان و پیانیستی ارزشمند ، تحصیلکرده و متفکر می باشد ، آرزوی بهترین ها رو دارم
 



 
 
روز جهانی نابینایان گرامی
نویسنده : مژگان ص - ساعت ٥:٥٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٥ مهر ۱۳٩٢
 

روز عصای سفید گرامی


 
 
زادروز ابراهیم گلستان
نویسنده : مژگان ص - ساعت ٥:٤٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٥ مهر ۱۳٩٢
 

زادروز ابراهیم گلستان گرامی باد


ابراهیم گلستان و 91 سالگی
ابراهیم گلستان، نویسنده و کارگردان همیشه منتقد، این روزها تولد 91 سالگی اش است.
به گزارش ایسنا، ابراهیم گلستان (تقوی شیرازی)، داستان نویس، سینماگر، مترجم، روزنامه نگار و عکاس ایرانی است که تاریخ دقیق تولدش مشخص نیست. خودش گفته است، در شناسنامه اش نه ماه و نه سال دقیق تولدش مشخص نیست، اما بر اساس قرائنی گمان می کند تاریخ درست تولدش 26 مهرماه باشد. در بیش تر منابع 22 و 26 مهر 1301 به عنوان تاریخ تولد او ثبت شده، اما دخترش لیلی گلستان می گوید: تا جایی که می دانم، روز تولد پدرم 21 مهرماه بوده است.
ابراهیم گلستان در آغاز جوانی برای تحصیل، از زادگاهش، شیراز، به تهران آمد و به خانه عمویش رفت. پس از مدتی با دخترعمویش فخری گلستان ازدواج کرد. ابراهیم و فخری به زودی صاحب دختری شدند که امروز یکی از مترجمان بنام و مدیر گالری گلستان است؛ لیلی گلستان.
ابراهیم گلستان پس از مدتی کارمند شرکت نفت شد و به همراه خانواده اش به آبادان رفت. چند سال بعد هم پسرش به دنیا آمد؛ کاوه گلستان، عکاسی که هنگام انجام کارش در عراق بر اثر انفجار مین کشته شد. گلستان پس از چند سال به تهران بازگشت و به گفته دخترش، خانه اش در تهران به مرکز فرهنگی هنری تهران و پاتوق نویسنده ها، شاعران و هنرمندان مشهور آن زمان ازجمله جلال آل احمد، مهدی اخوان ثالث، صادق چوبک و... تبدیل شد.
گلستان فعالیت ادبی را با ترجمه داستان هایی از ارنست همینگوی و ویلیام فاکنر آغاز کرد. «آذر، ماه آخر پاییز»، «شکار سایه»، «جوی و دیوار و تشنه»، «اسرار گنج دره ی جنی»، «مد و مه» و «خروس» از آثار داستانی این نویسنده اند. او از نخستین نویسندگان معاصر ایران است که به زبان داستان توجه خاصی نشان داد و نثری آهنگین را در قالب های داستانی مدرن به کار گرفت.
گلستان که پایه گذار استودیو سینمایی گلستان بود، ساخت فیلم هایی همچون «موج و مرجان و خارا»، «از قطره تا دریا»، «یک آتش»، «خواستگاری»، «تپه های مارلیک»، «خشت و آینه» و «اسرار گنج دره ی جنی» را در کارنامه دارد و یکی از پایه گذاران جریان موج نو در سینمای ایران محسوب می شود. همچنین تهیه کننده فیلم «خانه سیاه است» است که فروغ فرخزاد آن را کارگردانی کرده است.
ابراهیم گلستان چند سال پیش از انقلاب برای همیشه ایران را ترک کرد و هم اکنون در انگلستان زندگی می کند.


 
 
یادروز استاد بهزاد
نویسنده : مژگان ص - ساعت ٥:۳٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٥ مهر ۱۳٩٢
 

           یادروز استاد بهزاد گرامی باد    



استاد حسین بهزاد فرزند فضل الله اصفهانی در سال 1273 شمسی متولد شد.
پدرش فضل الله اصفهانی قلمدان ساز و نقاش آبرنگ بسیار ماهر و زبردستی بود.
حسین بهزاد از سن هفت سالگی و به امر پدر در کارگاه قلمدان سازی ملا علی قلمدان ساز به کار مشغول شد.
پس از چندی استاد و پدرش هر دو به مرض وبا درگذشتند و حسین بهزاد دوران کودکی و نوجوانی سخت و طاقت فرسایی را پشت سر گذاشت.
فقر اقتصادی توأم با فشارهای زایدالوصف ناپدری اش زندگی را سخت به کام او تلخ می کرد.
آنچه بود پس از مرگ استاد، نخست به شاگردی میرزا حسن پیکرنگار گمارده شد و با توسعه کمی و کیفی کار استاد،حسین بهزاد نیز که در فراگیری مینیاتور استعداد قابل توجهی از خود نشان داده بود، خیلی زود به شهرت رسید و بسیاری از آثار مینیاتوری سفارش شده به کارگاه میرزا حسن را بهزاد ساخته و پرداخته می کرد.
حسین بهزاد به ویژه در کپیه کردن از آثار مینیاتوری قدیم که سخت مورد توجه اروپاییان و دلالان ایرانی بود، استعداد و توانایی بسیار زیادی از خود نشان داد.
حسین بهزاد از سن 18 سالگی کارگاه مینیاتوری مستقلی دایر کرده به سرعت کار او با استقبال فراوان روبه رو شد.
او به ویژه آثار کمال الدین بهزاد و رضا عباسی از مینیاتوریست های صاحب نام و درجه اول دوران صفویه را با استادی تمام کپیه می کرد.
حسین بهزاد برای مطالعه در آثار نقاشی جدید و قدیم هنرمندان اروپایی، بارها از اروپا دیدن کرد و آثار و مینیاتورهای او در چندین نمایشگاه هنری ایران، اروپا و آمریکا به نمایش گذاشته شد و با استقبال فراوان روبرو شد.
از حسین بهزاد که سالها کارمند فنی اداره کل باستانشناسی و استاد مینیاتور هنرستان هنرهای زیبای تهران بود، تابلوهای مینیاتوری نفیس و بسیار ارزنده و گرانبهایی به یادگار مانده است که برخی از آنها عبارتند از: ایوان مدائن، فردوسی و قهرمانان شاهنامه، ابن سینا بر بالین بیمار عشق (در 2 تابلوی مختلف)، صاحبان طلای سیاه، حافظ شیراز، نیمه شب حافظ، شب حافظ، اندیشه حکیم ابوعلی سینا، پند خیام ( در دو تابلوی مختلف)، دختر رز (در سه تابلوی مختلف)، خیال، دو دلداده، موسی و شبان، خواب خوش، بهرام و گل اندام، نگاه، بهار و جوانی، آفرینش از نظر خیام، ناز، قیام کاوه آهنگر، اسرار ازل، عصیان، خسرو و پرویز، در جستجوی انسان تابلوی نیم تمام، بهشت و دوزخ، طنازی و خیام.
استاد حسین بهزاد نقاش و مینیاتوریست نام آور کشور در 21 مهر 1347 درگذشت.

 




 
 
بزرگداشت خواجه حافظ شیرازی
نویسنده : مژگان ص - ساعت ۳:٤٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٠ مهر ۱۳٩٢
 

سالروز بزرگداشت خواجه حافظ شیرازی

20مهرماه

 
قطعه ی زیبایی از شعر خواجه حافظ شیرازی در

http://www.youtube.com/watch?v=Q3RscqwLkSI
_______________________________________________________
  Seraj Hesamodin chashme jadoo, حسام الدین سراج چشم جادو
    http://www.youtube.com/watch?v=K0AGPTedrhg

مدامم مست می‌دارد نسیم جعد گیسویت/خرابم می‌کند هر دم فریب چشم جادویت

پس از چندین شکیبایی شبی یا رب توان دیدن/که شمع دیده افروزیم در محراب ابرویت

سواد لوح بینش را عزیز از بهر آن دارم/که جان را نسخه‌ای باشد ز لوح خال هندویت

تو گر خواهی که جاویدان جهان یک سر بیارایی/صبا را گو که بردارد زمانی برقع از رویت

و گر رسم فنا خواهی که از عالم براندازی/برافشان تا فروریزد هزاران جان ز هر مویت

من و باد صبا مسکین دو سرگردان بی‌حاصل/من از افسون چشمت مست و او از بوی گیسویت

زهی همت که حافظ راست از دنیی و از عقبی/نیاید هیچ در چشمش بجز خاک سر کویت

 

 
 
بزرگداشت خواجه حافظ شیرازی
نویسنده : مژگان ص - ساعت ۳:۳٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٠ مهر ۱۳٩٢
 
سالروز بزرگداشت خواجه حافظ شیرازی
20 مهرماه


خلاصه ای از زندگی نامه حافظ:

خواجه شمس الدین محمد شیرازی شاعر و حافظ قرآن، متخلص به حافظ و معروف به لسان الغیب از بزرگترین شاعران غزلسرای ایران و جهان به شمار می رود. حافظ را نمی توان از سنخ شاعران تک بعدی و تک ساحتی محسوب و تفکر شاعرانه اش را تنها به یک وجه خالص تفسیر و تاویل کرد.
شعر حافظ دارای ابعاد گوناگون و متنوع سرشار از راز و رمز و پرسش از حقیقت هستی است.
صبحدم از عرش می آمد خروشی، عشق گفت قدسیان گویی که شعر حافظ از بر می کنند
خواجه شمس الدین محمدبن محمد حافظ شیرازی، از بزرگترین شاعران نغزگوی ادبیات فارسی است. حافظ در اوایل قرن هشتم ه‍.ق- حدود سال ۷۲۷- در شیراز دیده به جهان گشود. پدرش بهاءالدین، بازرگان و مادرش اهل کازرون بود. پس از مرگ پدر، شمس الدین کوچک نزد مادرش ماند و در سنین نوجوانی به شغل نانوایی پرداخت. در همین دوران به کسب علم و دانش علاقه مند شد و به درس و مدرسه پرداخت. بعد از تحصیل علوم، زندگی او تغییر کرد و در جرگه طالبان علم درآمد و مجالس درس علمای بزرگ شیراز را درس کرد. او به تحقیق و مطالعه کتابهای بزرگان آن روزگار- از قبیل کشاف زمخشری، مطالع الانظار قاضی بیضاوی و مفتاح العلوم سکاکی و امثال آنها- پرداخت. همچنین در مجالس درس قوام الدین ابوالبقاء عبدالله بن محمود بن حسن اصفهانی شیرازی نیز حضور داشت.
حافظ- همچنانکه از تخلص او برمی آید- قرآن را از حفظ داشت و به چهارده شکل (قراآت هفتگانه) می خواند. حافظ دارای زن و فرزندان بود. در غزلیاتش به مرگ یکی از فرزندانش اشاره کرده است:
دلا دیدی که آن فرزانه فرزند چه دید اندر خم این طاق رنگین؟ به جای لوح سیمین در کنارش فلک بر سر نهادش لوح سیمین
حافظ به سفر علاقه ای نداشت و چون دلبستگی خاصی به شیراز داشت تقریبا تا آخر عمر از شیراز خارج نشد و تنها یکبار به شهر یزد سفر کرد ولی به خاطر ملالت از یزد و یزدیان به شیراز بازگشت:
دلم از وحشت سکندر بگرفت رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم
همچنین به دعوت سلطان محمود دکنی راهی دکن شد ولی در جزیره هرمز گرفتار طوفان گردید و به همین دلیل سفر خود را آغاز نکرده به پایان برد و به شیراز بازگشت.
حافظ مردی بود ادیب، عالم به علوم ادبی و شرعی و آگاه از دقایق حکمی و حقایق عرفانی. استعداد خارق العاده او در تلفیق مضامین و آوردن صنایع گوناگون بیانی در غزل او را سرآمد شاعران زمان خویش و حتی تمامی شاعران زبان فارسی کرده است. او بهترین غزلیات مولوی، سعدی، کمال، اوحدی، خواجو و سلمان را استقبال کرده است اما دیوان او به قدری از بیتهای بلند و غزلیات عالی و مضمونهای نو پر است که این تقلیدها و تأثرها در میان آنها کم و ناچیز می نماید. علاوه بر این، مرتبه والای او در تفکر عالی و حکمی و عرفانی و قدرتی که در بیان آنها به فصیح ترین و خوش آهنگ ترین عبارات داشته، وی را به عنوان یکی از بزرگترین و تاثیرگذارترین شاعران ایران قرار داده و دیوانش را مورد قبول خاص و عام ساخته است.
این نکته را نباید فراموش کرد که عهد حافظ با آخرین مراحل تحول زبان فارسی و فرهنگ اسلامی ایران مصادف بود. از این روی زبان و اندیشه او در مقایسه با استادان پیش از وی به ما نزدیک تر است و به این سبب است که ما حافظ را بیشتر از شاعران خراسان و عراق درک می کنیم و سخن او را بیشتر می پذیریم.
از دیگر نکات اشعار او، توجه خاص او به استفاده از صنایع مختلف لفظی و معنوی است به نحوی که کمتر بیتی از او می توان یافت که خالی از نقش و نگار صنایع باشد. اما چیره دستی او در به کار بردن الفاظ و صنایع به حدی است که صنعت در سهولت سخن او اثری ندارد و کلام او را متکلف نمی نماید.
برخلاف اطلاعات حافظ از دقایق عرفانی و اشارات مکرر او به نکات عرفانی، حافظ پیرو طریقتی خاص نبوده است بلکه به عقیده بسیاری، خود او به تنها مراحل سلوک و کمال را طی کرده و به درجاتی نیز رسیده است.
دیوان کلیات او مرکب است از غزلیات، چند قصیده، قطعه، رباعی و دو مثنوی کوتاه با نامهای «آهوی وحشی» و «ساقی نامه».
از نکات قابل توجه درباره دیوان حافظ، رواج “فال گرفتن”- تفأل- از آن است که سنتی تازه نیست و از دیرباز درمیان آشنایان شعر او متداول بوده است و چون در هر غزلی از دیوان حافظ می توان- به هر تأویل و توجیه- بیتی را حسب حال فال گیرنده یافت، او را «لسان الغیب» لقب داده اند.
حافظ با توان شاعری بسیار داستان‌های قرآنی را با اشاره‌های ظریف در شعرش بیان می‌کند اما به واقع او ناظم شعر نیست که به بیان روایی داستان بپردازد بلکه شاعری تواناست که با تخییل و شناخت عمیق بسیاری از مسایل قرآنی و اجتماعی را در قالب شعر ارائه می‌دهد.
نگاه حافظ به جهان هستی نگاهی فراگیر است به گونه‌ای که تمام مسایل مادی و معنوی را با بیانی شیرین و محکم و با بکارگیری استعاره و تشبیه، ایهام و مجاز و سایر صناعات ادبی بیان می‌کند.
زمانی که با شاعری چون حافظ رو به رو هستیم در واقع با جهانی سرشار از ظرافت و معنا رو به روییم. گسترگی معنایی در شعر او به حدی است که هر کس از دیدگاه خویش مفاهیم ذهنی متناسب با تفکر خود را در شعرش پیدا می ‌کند و نظری خاص درباره او ارائه می‌دهد.
‌اصطلاحات عرفانی که در شعر حافظ بکار برده می‌شود، در اثر آگاهی کامل و شناخت معنایی صحیح است اما به واقع حافظ قبل از اینکه عارف باشد شاعری بزرگ و تواناست و تفکر شاعرانه‌اش بر عرفان او برتری دارد. حافظ دیدگاه عارفانه و امیدوار کننده دارد و عرفان به مفهوم واقعی کلمه در اشعار او نمایان است و در شعرش همواره امید به آینده‌ای روشن را نوید می‌دهد به گونه‌ای که مخاطب با مطالعه اشعارش به نوعی لذت معنوی دست می‌یابد.
حافظ شاعری است که در قرن حاکمیت زهد و ریا و خفقان، شعری فراگیر و رندانه دارد و از همه مسائل جهان هستی با بیانی ظریف و رندانه سخن می‌گوید و همواره از تظاهر و تزویر دوری می جوید و شعر برایش جنبه‌ای متعالی و آرمانی دارد.
اشعار حافـظ شیـرازی بـا الـهـام از تعالیم ناب اسلامی و مفاهیم گرانقدر قرآنی سروده شده است و همگـی ایـن اشعـار حـاوی کنایات و استعارات زیبا و بی نظیر است.
این شاعر پرآوازه ایران زمین در سال ۷۹۱ یا ۷۹۲ هجری قمـری دارفـانـی را وداع گفت.
تفسیر اشعار حافظ
تا به امروز تفسیر های متفاوتی از اشعار حافظ شده است که گاهی نظراتی کاملا مخالف با هم را ارایه می نماید آقای سعد نیاز کرمانی در جلد سوم کتاب حافظ شناسی خود دلیل این امر را این می داند که بسیاری از غزل های خواجه چند لایه دارند یعنی بر حسب ترکیب و ترتیب قرار دادن کلمات در یک خط فکری معین مثل عیاری’عرفانی و یا قلندری یک غزل کاملا معنی و مفهوم دیگری پیدا میکند و شاید همین سبب شده که هر کس از یک بعد و یک طرز تفکر آن را تفسیر کرده است حال آنکه او در آن واحد چند منظور داشته است .اگر بخواهیم به منظور حافظ به صورتی دقیق تر نزدیک شویم بهتر است آنطور که دکتر محجوب در کتاب حافظ شناسی می گویند به هر غزل از دید زمانی و تاریخی بنگریم .
دکتر فریدون رحیمی لاریجانی در این باره می گوید” برای شناخت حافظ تمام مصالح ساختمان فکری و ادبی موجود تا آن زمان را باید بطور کامل بررسی نمود”
حافظ و موسیقی
باید به این نکته توجه داشت که حافظ موسیقی دان نبوده ولی چنان به موسیقی علاقه داشته که منع حکومتی و شرایط اجتماعی مخالف آن زمان با مو سیقی نتوانسته مانع حس موسیقیایی در شعر او شود .آرتور گی در مورد موسیقی شعر حافظ در کتاب مقدمه ای بر حافظ می گوید: “غزل حافظ یک فرم غنایی پر احساس دارد و فوق العاده به چکامه آلمانی-نوعی ترانه که مبتکر آن هنرمندان آلمانی بودند-شبیه است”.
یکی دیگر از دلایلی که می توان برای صحت این مدعا که حافظ با بیان موسیقیایی شعر آشنا بوده را باید در اجرای قرائت های قرآنی به صوتی خوش و آن هم “بر چهارده روایت”دانست آنچنان که خود نیز میگوید:
عشقت رسد به فریاد ار تو به سان حافظ
قرآن ز بر بخوانی بر چهارده روایت
حافظان قرآن می بایست با مقام های موسیقی(در موسیقی به پرده موسیقی مقام گویند) کاملا آشنا باشند و این هم نشانی دیگر است به توانایی و درک حافظ از موسیقی
جهان شمول بودن شعر حافظ
شاید کمتر شاعری چون او باشد که هم فیلسوف منتقدی همچون نیچه در دیوان خود –اندرزها و حکمت-شعر خود را بنام “به حافظ” به او تقدیم کندو هم ادیبی همچون گوته دیوان مشهور خود(دیوان شرقی –غربی) را تحت تاثیر او بسراید و حتی یک فصل این کتاب را بنام “حافظ نامه” به اشعاری در مدح او اختصاص دهد که تمام این ها نشانی از جهان شمول بودن شعر حافظ است.
: دوره ای که حافظ در آن میزیست :
حافظ هنرمندی هدفمند بود و بنابراین از تاریخ زمانه اش جدا نیست . دوره زندگی این شاعر در عصر فترت دوره ایلخانی و تیمور است یعنی کشمکش بین دو آشوب بزرگ مغول و تیمور. شیراز در این اعصار کانون هنر ایران بود و به سبب هوشیاری یکی از اتابکان فارس با دادن خراج هنگفت از گزند حمله مغول د رامان ماند و پناهگاه هنرمندان و اندیشمندان شد و به شکوفایی اقتصادی و هنری رسید. با این وجود عصر حافظ دوران سقوط ارزشهاست . عصر جنگهای داخلی و تزویر های خانگی .در این دوره قیام ها اغلب خودجوش و بدون سازماندهی بودند . و عناصر جنبش های سازمان یافته را بیشتر دراویش تشکیل میدادند که انها نیز توفیقی نداشتند ولی اندیشمندان عصر خود را تحت تاثیر قرار دادند . حافظ در دوران سیاه امیر مبارزالدین دلبستگی خود را به حرکتهای تحول طلبانه نشان میدهد :
از کران تا به کران لشکر ظلم است ولی
از ازل تا به ابد فرصت درویشان است .
3:حافظ و عرفان :
عرفان به معنی یافتن حقایق از طریق کشف و شهود است. و عارف د راشعار حافظ به معنی شخص خودشناس خداشناس حقیقت جوی است . مرتضی مطهری در تماشاگه راز میگوید : دیوان حافظ یک دیوان عرفانی است . د رحقیقت یک کتاب عرفان است به علاوه جنبه فنی شعر. به عبارت دیگر دیوان حافظ عرفان است به علاوه هنر . دیوانی است که از عرفان سرچشمه گرفته و به صورت شعر بر زبان سراینده جاری گشته.
بعضی هم برعکس عقیده دارند که عرفان محلی است که حافظ را به انسان و زمین پیوند میدهد و حافظ عارف مطلق نیست. .
از دیدگاه عارفان جهان از عشق بوجود آمده و با نیروی عشق بازمیگردد.در عرفان تقابل میان عشق و عقل را به هنگام سخن گفتن از عشق زمینی و آسمانی میبینیم. حافظ نیز در میان این سنت دیرینه گام مینهد . حافظ بارها به عاشق بودنش صراحت دارد .تقابل عشق و عقل در ابیاتی که خواجه عشق و رندی را در کنار هم میآورد به خوبی روشن است :
عاشق و رند و نظربازم و میگویم فاش
تا بدانی که به چندین هنر آراسته ام
خواجه در حدیث عشق غزل میسراید و عشق را والا تراز عقل میداند و نگار زیبای خود را که نه خط میداند و نه درس مساله آموز مدرسین میسازد.در شعر حافظ آنچه جهان را به حرکت میآورد و این حرکت را دوام میخشد عطش دستیابی به مبدا است که این همان عشق است. شرح عشق بدانگونه که مبنای وجود باشد پیش از حافظ نیز در شعر پارسی جایگاه خود را داشته است.
حافظ عشق را اشتیاق به جاودانگی انسان و به گسستن زنجیرهای زمان و مکان به شکستن هنجارهای اجتماع میداند در واقع عقل حافظ جان است و عشق میل به فناست. وحدت وجود از بحث های اساسی عرفان است که در شعر حافظ جایگاه خاصی دارد در شعر حافظ جهان با همه کثرت و رنگارنگی از حقیقت واحدی سرچشمه میگیرد و به سوی هدف یگانه پیش میرود .
4: انسان شناسی و حافظ :
انسان در جهان بینی عرفانی نقش فوق العاده ای دارد تا انجا که انسان عالم کبیر است و جهان عالم صغیر . در شعر حافظ انسان آزاده ای شوریده است که در قلبش شعله تابناک عشق روشن است و بار امانتی را که کوهها و آسمانها از پذیرفتن آن سرزندند بر دوش میکشد و فراتر از فرشتگان اوج میگیرد و آنان را وامیدارد تا با او باده مستانه بزنند.:
دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
حافظ اختلاف آدمیان را د رنیافتن حقیقت میداند و میگوید :
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
ریشه رنج انسان در پراکندگی است و نیز ریشه کینه ها و خودخواهی ها .حافظ جهان را خراب آباد و دامگه حادثه میداند و میگوید که اگر چند روزی روح انسان درقفسی گرفتار است سرانجام آزاد خواهد شد :
چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانیست
روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم
حافظ پیامی جدید در مورد انسان دارد در شعر مولوی انسان عاشقی است لبریز از شور جنون د ر شعر سعدی انسان موجودی است کاملا عادی در شعر خیام حیران و سرگشته است اما در شعر حافظ نشانی میابد که ویژه خود اوست . هم عاشق است و هم آزاده هم چشم به زیبایی های زمین دارد و هم زشتی ها را میبیند . مهمتر از همه اینکه بر جهانی بهتر و شایسته تر نظر دارد.


 

 
 
روز جهانی کودک
نویسنده : مژگان ص - ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ مهر ۱۳٩٢
 

روز جهانی کودک گرامی



 
 
زادروز سهراب سپهری
نویسنده : مژگان ص - ساعت ٥:٥۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ مهر ۱۳٩٢
 
١۵ مهر، زادروز سهراب سپهرى گرامی باد

روزی خواهم آمد ، و پیامی خواهم آورد
در رگ ها ، نور خواهم ریخت
و صدا خواهم در داد: ای سبدهاتان پر خواب!
سیب آوردم ، سیب سرخ خورشید
خواهم آمد ، گل یاسی به گدا خواهم داد
زن زیبای جذامی را ، گوشواره ای دیگر خواهم بخشید
کور را خواهم گفت: چه تماشا دارد باغ!
دوره گردی خواهم شد ، کوچه ها را خواهم گشت
جار خواهم زد: ای شبنم ، شبنم ، شبنم
رهگذاری خواهد گفت: راستی را ، شب تاریکی است،
کهکشانی خواهم دادش
روی پل دخترکی بی پاست ، دب آکبر را بر گردن او خواهم آویخت
هر چه دشنام ، از لب ها خواهم بر چید
هر چه دیوار ، از جا خواهم برکند
رهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد بارش لبخند!
ابر را ، پاره خواهم کرد.
من گره خواهم زد ، چشمان را با خورشید ، دل ها را با عشق ، سایه ها را با آب ، شاخه ها را با باد
و بهم خواهم پیوست ، خواب کودک را با زمزمه زنجره ها
بادبادک ها ، به هوا خواهم برد
گلدان ها ، آب خواهم داد
خواهم آمد ، پیش اسبان ، گاوان ، علف سبز نوازش خواهم ریخت
مادیانی تشنه ، سطل شبنم را خواهد آورد
خر فرتوتی در راه ، من مگس هایش را خواهم زد
خواهم آمد سر هر دیواری ، میخکی خواهم کاشت.
پای هر پنجره ای ، شعری خواهم خواند
هر کلاغی را ، کاجی خواهم داد
مار را خواهم گفت: چه شکوهی دارد غوک!
آشتی خواهم داد
آشنا خواهم کرد
راه خواهم رفت
نور خواهم خورد
دوست خواهم داشت...
             

 
 
روز دامپزشکی
نویسنده : مژگان ص - ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩٢
 

14 مهرماه روز دامپزشکی گرامی باد 

 

 


 
 
روز بزرگداشت مولانا
نویسنده : مژگان ص - ساعت ۱:٥٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٩ مهر ۱۳٩٢
 

روز بزرگداشت مولانا گرامی باد


بشنو از نی چون حکایت می کند
از جدایی ها شکایت می کند
کز نیستان تا مرا ببریده اند
از نفیرم مرد و زن نالیده اند
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا بگویم شرح درد اشتیاق
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
بازجوید روزگار وصل خویش
من به هر جمعیتی نالان شدم
جفت بدحالان و خوشحالان شدم
هر کسی از ظن خود شد یار من
از دورن من نجست اسرار من
سر من از ناله ی من دور نیست
لیک چشم و گوش را آن نور نیست
تن ز جان و جان ز تن مستور نیست
لیک کس را دید جان دستور نیست
آتش است این بانگ نای و نیست باد
هر که این آتش ندارد نیست باد
آتش عشقست کاندر نی فتاد
جوشش عشق است کاندر می فتاد
نی حریف هر که از یاری برید
پرده هایش پرده های ما درید
همچو نی زهری و تریاقی که دید؟
همچو نی دمساز و مشتاقی که دید؟
نی حدیث راه پرخون می کند
قصه های عشق مجنون می کند
محرم این هوش جز بیهوش نیست
مر زبان را مشتری جز گوش نیست
در غم ما روزها بیگاه شد
روزها با سوزها همراه شد
روزها گر رفت گو: رو باک نیست
تو بمان ای آنکه چون تو پاک نیست
هرکه جز ماهی ز آبش سیر شد
هرکه بی روزیست روزش دیر شد
درنیابد حال پخته هیچ خام
پس سخن کوتاه باید والسلام
بند بگسل باش آزاد ای پسر
چند باشی بند سیم و بند زر
گر بریزی بحر را در کوزه‌ای
چند گنجد قسمت یک روزه‌ای
کوزه چشم حریصان پر نشد
تا صدف قانع نشد پر د’ر نشد
هر که را جامه ز عشقی چاک شد
او ز حرص و عیب کلی پاک شد
شاد باش ای عشق خوش سودای ما
ای طبیب جمله علتهای ما
ای دوای نخوت و ناموس ما
ای تو افلاطون و جالینوس ما
جسم خاک از عشق بر افلاک شد
کوه در رقص آمد و چالاک شد
عشق جان طور آمد عاشقا
طور مست و خر موسی صاعقا
با لب دمساز خود گر جفتمی
همچو نی من گفتنیها گفتمی
هر که او از هم زبانی شد جدا
بی زبان شد گرچه دارد صد نوا
چونکه گل رفت و گلستان درگذشت
نشنوی زان پس ز بلبل سر گذشت
جمله معشوقست و عاشق پرده ای
زنده معشوقست و عاشق مرده ای
چون نباشد عشق را پروای او
او چو مرغی ماند بی پروای او
من چگونه هوش دارم پیش و پس
چون نباشد نور یارم پیش و پس
عشق خواهد کین سخن بیرون بود
آینه غماز نبود چون بود
آینت دانی چرا غماز نیست
زانکه زنگار از رخش ممتاز نیست

 

 

 


 
 
روز آتش نشانی گرامی باد
نویسنده : مژگان ص - ساعت ٧:۱٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٧ مهر ۱۳٩٢
 

روز آتش نشانی گرامی باد




 
 
پاییز- مهر
نویسنده : مژگان ص - ساعت ٧:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ مهر ۱۳٩٢
 

پاییز فرخنده باد - مهر خجسته باد


باز بوی دفتر
پاک کن ها ی سفید
ته مداد قرمز
باز هم مهر رسید
باز هم رج زدن حرف الف
باز هم دخترکی سر به هوا.دختری گیج که نامش کبراست.
و هزاران سال است
قول ها داده به خود
و گرفته تصمیم
که دگر بار کتاب خود را
باز جا نگذارد.شب به زیر باران
آن کتاب کهنه.همچنان خیس و چروکیده و باران زده است
باز هم سال دگر
باز پاییز دگر
باز تصمیم دگر
باز کوکب خانم
چند مهمان دارد
باز هم سفره رنگین پهن است
و کدام از ماها
در پس این همه سال...
حسرت خوردن از آن سفره کوکب خانم
همچنان با او نیست؟
خوش به حال عباس
خوش به حال کبری
خوش به حال حسنک
که همه دغدغه شان.
سفره و دفتر خیس است و صدای یک بز
خوش به حال همه شان
که زما جاماندند
همه کودک ماندند
و رسیدیم ما به سرابی که هم اکنون هستیم
و غم غربت ایام گذشته است که دایم با ماست

 (متاسفانه نام شاعر را نمیدانم)